بـاز هـم در گیر و دار قافـیه، لـبریز از یـک حس زیـبا
می شــوم باز هم در یک شــب سنگین و سرد، تا
سحر پاپیچ رویا می شوم باز هم چشمان خیس و
خسته ام، مست از حس غمناک غزل می نشـیند
روی یک بیت اسیر، بی صدا هم رنگ دریا می شوم
موجهایم رج به رج در قلب شب، می نشیند روی
شنهای کویر راوی دل واژه هـای قـاصــدک،
قـاصــد دنـیـای بـالا می شـــوم گــوشـه ی دنـج
دعـای نـیـمـه شـب، پشت گـریه، پـشت تـب در
کـنار خــواب دیـدار و قــرار، لابـه لای خــاک پـیـدا
می شـــوم ردپای پلکهایت روی عکس،
یادگـاریـست از اشکهای بی صـدا تا ابـد ایـن
یـادگـارت را نگــیر، ای که با تو مـن هـویـدا می
شــوم سالها رفتـند اینـک این منـم، گوشه گـیـر و
مـنـزوی و خـوابگـرد تا نگردم سوی تو دعـوت به
خواب، در همین دریا صحرا می شوم آخــریـن
امــیـد خـط فـاصـلـه، آخـریـن خـواهـش، یـک
الـتـمـاس خـاطرات کـهـنه ام را پـس بـده، چـونکه
با آنها مـن ما می شـوم من مسافر هستم و چشم
انتظار، منتظر هستم مثل قاصــدک خون دل
خوردم در عین سکوت، در غروب عشق سودا می
شوم مـنـتـظـر مانـدیـد تـا تنـها شـوم، مـنـتظـر
مانـدیـد تـا دیـوانـگـی زیر پـرچـین غزل دفنـم کنـید،
من دوباره صــبح احـیا می شــوم آخرین بیت غزل
هم سر رسید، آخرین نقطه سر آغاز من است
دستـهایت را مگـیر از دسـت مـن، بـی حضور تو
تنـها می شــوم
روان شناسان شخصیتی براین عقیده اند که شماره
تولد، شما را از آن چیزی که می خواهید باشید دور
نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی
اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه
کنید :
فرض می کنیم که شما متولد 29 اردیبهشت
1364 هستید.اردیبهشت ماه دوم (2) سال است پس :
9=1+8=18=5+9+3+1=1395=1364+2+29
شماره تولد 9 است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط
به این شماره است با خود مطابقت دهید.
تفسیر اعداد:
1- خالق و مبتکر:
''یک'' ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید
جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است.
همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول
محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش
باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند.
با این حال ''یک'' ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی
مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند
حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون
عاشق این هستند که ''بهترین'' باشند . در استخدام
خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به
آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است
بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.
2- پیام آور صلح :
''دو'' ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر
دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا
تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران
برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت
در زندگی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر ، چنانچه در
دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می
دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید
در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از
لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.
3- قلب تپنده زندگی :
'' سه '' ها ایده آلیست هستند، بسیار
فعال،اجتماعی،جذاب،رمانتیک وبسیار بردبار و پر
تحمل .خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه
آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد
باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می
گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما
باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم
ببینند.
4- محافظه کار :
''چهار'' ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق
کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها
زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری
باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند.
عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار
مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف
پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.
5- ناهماهنگ با جماعت :
''پنج'' ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری
و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن
محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود.
آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در
یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر
موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز
تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از
اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن
شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر
قرار داده اند.
6- رمانتیک و احساساتی :
'' شش'' ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می
شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی
بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها
حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند.
بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند.
عاشق هنرو موسیقی هستند. دوستانی صادق و در
دوستی ثابت قدم هستند.''شش'' ها باید بین چیزهایی
که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی
توانند، تفاوت قائل شوند.
7- عاقل و خردمند :
''هفت'' ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال
اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به
دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات
هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در
مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست
ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا
به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این
است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها
فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می
خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز
هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد
بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی
نه!
8- آدم کله گنده :
''هشت '' ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه
ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی
درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه
های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته
باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با
هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان
رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس
ببینند.
9- اجرا کننده و بازیگر :
''نه '' ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و
بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به
دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در
دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ كـس برای آنها فرد
غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت
های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که
اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر
می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت
های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی
خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود
بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای
موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می
تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند
از كربلای غزه حمایت كنید مسلمانان جنایات اسرائیل را محكوم كنید كمك كنید.
دو لت های عرب و به خصوص مصر و عربستان با سكوت و حمایت از اسرائیل باعث جنایت و قتل عام مردم بی دفاع غزه در فلسطین شدند آنها را در محاصره آب و غذا نگه داشتند و بعد قتل عام كردند. این دولت های عربی حامی اسرائیل امروزی همان افرادی هستند كه شبانه به خانه پیامبر حمله كردند تا خون پیامبر خدا را در رختخواب بریزند این عرب های جاهل همان افرادی هستند به خانه حضرت علی حمله كردند و پهلوی حضرت زهرا (س) مابین در و دیوار قرار داده و تمام مسمار های در به بدن دختر پاك دختر پیامبر كه خدا در قرآن به بزرگتریت نعمت از حضرت زهرا یاد میكند( انا اعطیناك الكوثر) نفوذ كرد پهلوی دختر مظلوم حضرت محمد (ص) را شكستند محسن زهرا سقط شد و یادواره قرآن را به شهادت رساندند. اینها همان افرادی هستند كه علی مرتضی را كه با پیامبر به معراج رفته بود در محراب عبادت با شمشیر زهر آلود شهید كردند. این ها همان هایی هستند كه در فاجعه كربلا یا به لشكر یزید پیوستند و یا با سكوت خود از ریخته شدن شده امام حسین (ع) و 72 تن از یاران حمایت كردند. مگر خون حضرت علی اصغر را چه كسی ریخت؟ دستان امیر غیرت و ایثار حضرت عباس(ع) را بریدند و بر بدن نا توان امام حسین و ابوالفضل و یارانش با اسب تاختند. بدن حضرت ابوالفضل را فطعه قطعه كردند و 4 هزار تیر بر بدن وی زدند. قربان چشم تیر خورده و مشك پاره شده ات برم یا حضرت ابوالفضل. و از كدامین جنایت بگم كه اینها برای ائمه دریغ نكرده اند.حضرت محمد (ص) فرموده: هر كس صدای كمك مسلمانی را بشنود و به كمك نشتابد از دین خارج است
و من امروز می گویم كه ای فرستاده خدا این دولت های عربی حامی اسرائیل بدتراز اعراب جاهل زمان شما هستند چون اینها ادعای مسلمانی دارند ولی آنها از اسلام و خدا خبر نداشتند اینها خیلی وقت است كه از دین خارج شده اند و امروز فاجعه كربلا را در غزه و فلسطین تكرار كرده اند به خدا حتی امام زمان(عج) هم به حال این زنان و كوكان بی دفاع غزه گریه می كند.
ما این مظلومییت را به محضر امام زمان(عج و همه مسلمانان) تسلیت عرض می كنیم و برای مردم غزه آرزوی صیر داریم.
خواهش می كنم این جنایت را محكوم كنید و یك فاتحه به روح شهدای پاك فلسطینی بخوانید
هزاران مرگ بر دولتهای عربی حامی اسرائیل- هزاران مرگ بر اسرائیل و هزاران مرگ بر آمریكا
سلام
امروز اومدم کلی حرف براتون دارم خدا کنه وقت داشته
باشم همشو بگم.........
راستی عیدتون مبارک. امیدوارم همیشه شاد باشید و
خوشحال.....میخوام از امروز شروع کنم خودم بنویسم
میخوام حرفام، دلتنگیام و هرچی دارم خودم بنویسم .
![]()
دلم برای کسی تنگ است… دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است… دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد … دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند… دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد… دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد… دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد … دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست… دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده… دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده… دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است… دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است… دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است… دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است… دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است… دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست… دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند… دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست… دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است… دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است… دلم برای کسی تنگ است .............
سلام بهونه ی نفس کشیدنم .
آمدم که بمانم , شاید تو هم بمانی , شاید بخواهی که
بمانی , بمانی برای دست هایم , بمانم برای دست هایت .
فریاد دلم را از سکوتم بشنوی . فریاد دلت را از نگاهت
بخوانم . نگاهم را باورکنی , دلم را باور کنی , سکوتم را
بشنوی . کاش فاصله یک رویا بود . کاش باور می کردی
دور از نگاهت , دور از گرمی دستت به صدای دستت دل
سپرده ام . دلت را باور کرده ام , به دلت دل سپرده ام .
نمی خواهم زنجیری باشم برای بال پروازت , برای اوج
گرفتنت ,برای مهر ورزیدنت , برای مهر دیدنت .
می خواهم یکی شدن را تجربه کنم در سایه ی نگاهت ,
درگرمی دستانت , در استواری شانه هایت .
بی تو بودن را می ترسم بی آن که با تو بودن را تجربه
کرده باشم .
آمدم که بهار باشم برایت , حتّی اگر پاییز باشی , حتّی اگر
زمستان باشی . زمستان را دوست دارم , پاییــز را دوست
تر . می خواستم بهــارت باشم , می خواهم که بهــارت
باشم , کاش می شد که بهــارت باشم . بهـارت باشم تا
بخندی , تا شکوفه کنی , تا گل دهی , تا غم چشمانت آب
شود , تا دلت آرام شود .
می خواستم که تابستانت شوم , می خواهم که
تابستانت شوم , کاش می شد که تابستانت شوم .
تابستانت شوم تاسبز شوی ,دلت میوه دهد. رودچشمانت
بخشکد , دریای مهربانی ات جاری شود . کاش می شد
تکیه کنم بر شانه هایت , بر دلت , بر دستت .
کاش می شد بمانی برایم , برای دلم , برای دستم . اگر
این گونه می شد , دلت بود و دلم , دستت بود و دستم ,
شانه ات بود و سرم , نگاهت بود و نگاهم , تو بودی و من ,
بی هیچ سخنی , بی هیچ گلایه ای .
کاش می شد که این گونه باشد . اگر این گونه نباشد , تو
می روی تا بمانی با دلی دیگر , دستی دیگر ,نگاهی
دیگر . اگر این گونه نباشد , من می مانم و من , من می
مانم و یادت , نگاهم می ماند و انتظار بودنت , بی آن که
نگاهت را دیده باشد . دستم می ماند و سرما
بی آن که گرمای دستت را حس کرده باشد . سرم می
ماند و بی سامانی , بی آن که تکیه بر شانه ات داده
باشد . دلم می ماند و سرگردانی , بی آن که راهی در
دلت گشوده باشد . من می مانم و من , من می مانم و
یادت . من می مانم و یاد روزهایی که بی هم بودیم و با
هم . گرچه اکنون هم من هستم و روزهای سخت بی هم
و با هم بودن .من هستم و من , من هستم و یادت , من
هستم و انتظار
دیدنت .شب بود ...آنگاه که ستاره ها چادر تاریکی را از دل آسمان پس می زدند ، و
سکوت بود ، مثل فاصله ای طولانی بین من و تو ...که مدام وسیعتر می شد. و
من تنها بودم اسیر رویایی تلخ که پر از تاریکی بود و سنگین از نا امیدی .
خواب دیدم... دیدم که خورشید دوباره طلوع کرد و تلالو پرتوهایش پلکهایم را
وادار به سقوط کرد. دیدم مادرم را که دستهایش به سوی عرش بود و با گونه
های نمناک به استقبال فرشته ها می رفت. و سجاده اش که سفید بود و پر از
یاس و آرزو و کمی غصه و درد... من خواب تو را دیدم...عروس شالیزارها ،
دختر کشتزارهای برنج بوی باران می آمد و خاک نم خورده و درخت و دیاری
سبز دیدم که میان آسمان راه می روی و با سبدی پر از ستاره برای مهتاب
آواز می خوانی لبخند می زنی...و مهتاب را نوازش می کنی...تمام آسمان تو را
نظاره می کنند. دیدم که در دلت غصه نیست و آنها را دور انداخته ای...
چشمهایت بوی گریه نمی داد و یاقوتی از اشک نبود و صدای قدمهایت را که با
شهامت به سوی زندگی پیش می رفتند من در خوابم امید را دیدم... و شادی...
و زیبایی را... من خدا را دیدم... و بهشت را... و زندگی... من خواب دیدم...
ای تکیه گاه و پناه
زیباترین لحظه های
پرعصمت و پر شکوه
تنهایی و خلوت من
ای شط شیرین پرشوکت من
ای با تو من گشته بسیار
درکوچه های بزرگ نجابت
ظاهر نه بن بست عابر فریبنده ی استجابت
در کوچه های سرور و غم راستینی که مان بود
در کوچه باغ گل ساکت نازهایت
در کوچه باغ گل سرخ شرمم
در کوچه های نوازش
در کوچه های چه شبهای بسیار
تا ساحل سیمگون سحرگاه رفتن
در کوچه های مه آلود بس گفت و گو ها
بی هیچ از لذت خواب گفتن
در کوچه های نجیب غزلها که چشم تو می خواند
گهگاه اگر از سخن باز می ماند
افسون پک منش پیش می راند
ای شط پر شوکت هر چه زیبایی پاک
ای شط زیبای پر شوکت من
ای رفته تا دوردستان
آنجا بگو تا کدامین ستاره ست
روشنترین همنشین شب غربت تو ؟
ای همنشین قدیم شب غربت من
ای تکیه گاه و پناه
غمگین ترین لحظه های کنون بی نگاهت تهی مانده از نور
در کوچه باغ گل تیره و تلخ اندوه
در کوچه های چه شبها که کنون همه کور
آنجا بگو تا کدامین ستاره ست
که شب فروز تو خورشید پاره ست ؟
![]()





